به گزارش تحریریه روزنامه الکترونیکی «رای الیوم»، در گزارشی به قلم دکتر «مهدی مبارک عبدالله» پژوهشگر مسائل سیاسی اردنیتبار، نوشت:
از زمان آغاز حمله آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران، این اعتقاد وجود داشت که چین از دور نظارهگر وضعیت است و تنها به موضعگیری سیاسی و اظهارات دیپلماتیک بسنده خواهد کرد تا از درگیری مستقیم با آمریکا به دور باشد. اما ادامه جنگ و تحولات مربوط به آن، به همراه گزارشهای اطلاعاتی غربی و اخباری که در رسانهها درز کرد، نشان داد که اوضاع پیچیدهتر است.
اگرچه چین با نیروها و جنگندههای خود در این جنگ وارد نشد، اما این کشور در پشت پرده، با ابزارهای فناوری و ماهوارهها و ابزارهای دریانوردی و جنگ الکترونیکی مدرن مربوط به قرن بیستویکم، در این جنگ دخالت کرد و این دخالت سبب افزایش قدرت مقاومت ایران و افزایش هزینههای نظامی آمریکا شد.
جنگهای کنونی دیگر با شمار جنگندهها، تانکها و ناوها ارزیابی نمیشوند، بلکه به قدرت گردآوری اطلاعات، تحلیل آنها و تبدیل آن به قدرت در میدان نبرد ارزیابی میشوند. از این نظر، حمایت چین از ایران ضرورتاً حمایت نظامی سنتی و مستقیم نبود، بلکه این حمایت بخشی از راهبرد گستردهای بود که بر تقویت قدرت ایران برای رویارویی با برتری هوایی آمریکا استوار بود و این موضوع در تغییر محاسبات نظامی در منطقه نقش داشت.
چین بهخوبی این موضوع را درک میکند که ایران تنها یک همپیمان اقتصادی یا سیاسی نیست. بله، ایران حلقه راهبردی مهمی در طرح جهانی چین است؛ زیرا ایران در مرکز خطوط انرژی و تجاری مربوط به طرح یک کمربند و یک جاده قرار گرفته است. این کشور دارای جایگاه جغرافیایی بسیار مهمی در یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان است. فروپاشی ایران یا خارج شدن آن از معادله موازنهای منطقهای سبب میشود آمریکا فضای بیشتری برای گسترش نفوذ خود در منطقه خلیج فارس و آسیای میانه داشته باشد. این موضوعی است که بهطور کلی با رویکرد چین درباره نظام بینالمللی چندقطبی در تعارض است.
همکاری چین و ایران در عرصههای نظامی و فناوری، تدریجی و هدفمند بود؛ بهطوریکه این همکاری بر انتقال دانش و فناوریهای دومنظوره و توسعه سیستمهای هدایت و ناوبری برای موشکها و پهپادها و ارتقای قابلیتهای ارتباطی و همکاری در حوزههای فضایی و الکترونیکی تمرکز داشت. همه این عناصر نقش مهمی در افزایش دقت موشکهای ایرانی و توانایی آنها در رسیدن به اهداف دوردست و آسیب رساندن به پایگاهها و تأسیسات آمریکا در منطقه داشت.
شاید مهمترین تحولی که توجه ناظران را، بهویژه پس از صحبتهایی مبنی بر خرید سامانههای پدافند هوایی قابل حمل و متحرک چینی از سوی ایران، به خود جلب کرد، توسعه پدافند هوایی ایران باشد. این سامانهها با پدافندهای ثابت سنتی که بهراحتی قابل شناسایی و هدفگیری است، متفاوت هستند. این سامانهها به انعطافپذیری و عملیات غیرمتمرکز متکی هستند و این موضوع هر نیروی هوایی مهاجم را مجبور میکند به جای حمله به پایگاههای مرکزی شناختهشده، با شمار زیادی از منابع تهدید کوچک و متحرک مقابله کند.
برخی گزارشهای غربی، پرسشهایی درباره احتمال استفاده از فناوریهای چینی برای سرنگونی یک جت جنگنده آمریکایی در جریان این درگیریها مطرح کردهاند. همچنین گزارشهای دیگری از احتمال بهرهمندی ایران از فناوریهای نظارتی، ارتباطی و ماهوارهای چینی که به ایران در بهبود توان شناسایی اهداف کمک کرده، سخن گفتهاند. اگرچه برخی از این اطلاعات مورد تأیید رسمی قرار نگرفته و چین هرگونه حمایت نظامی مستقیم از ایران را تکذیب کرده است، اما تنها مطرح شدن این احتمالها، بیانگر میزان نگرانی آمریکا درباره انتقال فناوری چینی به میدانهای نبرد است.
درگیریهای برقآسا نشان داد موشکها و پهپادهای ایران به چالشی برای سامانههای آمریکایی مدرن تبدیل شدهاند. اتکای ایران به ترکیبی از سیستمهای ناوبری جهانی و بهبود ابزارهای هدایت و مانور سبب شده است رهگیری این سلاحها دشوارتر باشد. این نشان داد که پدافند هوایی آمریکا، که به مقابله با دشمنان نهچندان پیشرفته عادت داشت، اکنون با یک محیط جنگی جدید روبهرو است که از ویژگیهای آن شدت حملهها و تعدد منابع تهدید است.
موضوع مهمتر آن است که چین نیاز به درگیری مستقیم با آمریکا نداشت تا به دستاوردهای راهبردی دست یابد. تنها کمک کردن به دشمن آمریکا برای دستیابی به قدرتی که سبب شود عملیات آمریکا با پیچیدگی، دشواری و هزینه همراه باشد، به نوبه خود یک تغییر در اصول بازی است و این احساس به وجود میآید که نیروی هوایی آمریکا که طی چند دهه گذشته نماد برتری آمریکا بود، اکنون با وضعیت جدیدی روبهرو است و فناوریهای کمهزینه، کارآمدی این نیروها و جنگندههای مدرن جهانی را به چالش کشیدهاند.
جنگ آمریکا علیه ایران فرصت مهمی برای چین است تا عملکرد سامانههای نظامی آمریکا را در شرایط جنگی واقعی بررسی کند؛ زیرا هر عملیاتی برای رهگیری و هر تلاشی برای ایجاد اختلال الکترونیکی و استفادهای از سلاحهای پیشرفته، دادهها و تجربیات مهمی را فراهم کرده است که به پکن کمک میکند تا توان خود را برای آمادگی برای هرگونه درگیری در آینده با واشنگتن، بهویژه در مناطقی که برای منافع خود حیاتی میداند، مانند دریای چین جنوبی و تایوان، توسعه دهد.
این تحلیلگر اضافه کرد: با همه این مسائل، تحلیل صحنه باید واقعبینانه باشد؛ زیرا چین جایگزین آمریکا در خاورمیانه نشده و جنگ را به نفع ایران رقم نزده است و برتری نظامی آمریکا هنوز عناصر قدرت عظیمی را در اختیار دارد. اما تحول واقعی که این رویاروییها آشکار کرده، این است که این برتری آمریکا دیگر آنگونه که تصور میشد مطلق نیست و دوران برتری هوایی بیرقیب، با محدودیتهای جدیدی روبهرو شده است.
شاید درس بزرگی که آمریکا از این درگیری یاد گرفته آن است که خطرناکترین رقبای آن در آینده تنها کشورهایی نیستند که شمار بیشتری از جنگندهها و موشکها را دارند، بلکه رقبای خطرناک آن کشورهایی هستند که میتوانند پیش از آنکه جنگ آغاز شود، میدان نبرد را طراحی کنند. جنگ واقعی در قرن کنونی میان کشورهایی نیست که تنها سلاحهای قوی دارند، بلکه میان کشورهایی است که نبوغ بیشتری برای تولید فناوری و استفاده از آن دارند. هر کشوری که در این زمینه موفق شود، میتواند نقشههای نفوذ را ترسیم کند و موازنه قدرت جدیدی را رقم بزند.
مشکلی که آمریکا در میدان نبرد با آن روبهرو است، این نیست که ایران دارای نیروی هوایی است که میتواند با جنگندههای آمریکایی مقابله کند. بلکه هزینه استفاده از نیروی هوایی برای آمریکا بهطور سرسامآوری بالا رفته است. کشوری که بر ارسال جنگندههای مدرن خود برای حمله به دشمن با کمترین ریسک و خطر تکیه میکرد، اکنون با دشمنی روبهرو است که از سلاحهای کمهزینه استفاده میکند، اما این سلاحها سامانههای گرانقیمت آمریکایی را تهدید میکنند.
این معادله آمریکا را با یک چالش راهبردی بزرگ روبهرو کرده است؛ زیرا حفظ برتری هوایی تنها به معنای تولید جنگندههای مدرن نیست، بلکه حمایت و دفاع از این جنگندهها در برابر شبکه گستردهای از موشکها و پهپادها و ابزارهای الکترونیکی به چالش مهمی تبدیل شده است.
جنگ در حریم هوایی ایران تنها درگیری میان آمریکا و ایران نیست، بلکه آزمون زودهنگامی برای ماهیت جنگهایی است که آمریکا قرار است در آینده برای مقابله با دشمنان خود وارد شود که از فناوریهای مناسبی برخوردار هستند.
برخی معتقدند اهمیت نقش چین در این جنگ فراتر از مرزهای ایران و خاورمیانه است زیرا این موضوع نشاندهنده گذار جهان از مرحله انحصار قدرت نظامی به مرحله رقابت کانونهای قدرت در تولید و بهکارگیری فناوری است. آمریکا چندین دهه است که نفوذ جهانی خود را بر پایه داشتن قویترین و پیشرفتهترین ارتش بنا نهاده است، در حالی که چین تلاش میکند با کنترل کلیدهای اقتصاد، فناوری، زنجیرههای انرژی، فضا و هوش مصنوعی، نفوذ خود را گسترش دهد.
از این رو، کمک به ایران برای بهبود قدرت این کشور را نمیتوان فقط بهعنوان کمک به یک همپیمان منطقهای تحلیل کرد، بلکه این اقدام بهعنوان بخشی از یک مبارزه گستردهتر بر سر شکل نظم بینالمللی آینده تلقی میشود. هرچه چین در اثبات این موضوع که فناوری میتواند شکاف میان قدرتهای بزرگ و متوسط را کاهش دهد، موفقتر شود، توانایی آمریکا برای تحمیل اراده نظامی یکجانبه خود کاهش خواهد یافت.
مهدی مبارک عبدالله در پایان گزارش خود آورد: چین موفق شده است بدون دخالت مستقیم در جنگ، پیامهای راهبردی خود را ارسال کند. محتوای این پیام آن است که دوران یکجانبهگرایی در حال پایان یافتن است و کشورهای در حال توسعه میتوانند از طریق فناوری، شرکتها و... در میدانهای نبرد تأثیرگذار باشند. شاید حریم هوایی شاهد برتری ایران نباشد، اما آزمون واقعی برگزار شده و نشانههای انتقال جهان از دوران یکهتازی نظامی به دوران موازنههای هوشمندانه آشکار شده است و فناوری، اطلاعات و ائتلافهای خاموش، سلاحهایی هستند که اهمیت آنها از جنگندهها و موشکها بیشتر است و فناوریها، اطلاعات و شبکههای ائتلافی به ابزارهای نفوذی تبدیل شدهاند که با قدرت ارتشهای کلاسیک برابری میکنند.
پایان/













نظر شما